|
نمی دونم تا حالا به تعطیلات آخر هفته ات فکر کردی یا نه؟
اون وقتایی که پشت پنجره ی بخار زده نشستی و طلوع و غروب خورشید رو نظاره می کنی
اون وقتایی که دوست داری زیر چتر محبت یکی راه بری و صدای شر شر بارون رو در خلوت
خیابون گوش کنی
اون وقتایی که چشم به ره دوخته ای و انتظار اومدن کسی رو می کشی
اون وقتایی که خیلی دلت گرفته است و دوست داری با یکی حرف بزنی و از اون گل واژه
های قشنگت شعری بسازی و یا نقاشی بکشی بر سر دل یکی دیگه
اون وقتایی که دوست داری دست یکی رو به نشانه ی محبت با دستان لطیف و مهربان خودت
به آغوش بگیری و قدری اون رو احساس کنی
اون وقتایی که بین دو راههای زندگی سرگردون موندی و در پی یافتن راهی
اون وقتایی که به دنبال آغوش گرم یکی می گردی تا سر به شونه هاش بزاری و احساس
آرامش کنی و در رویای اون به خواب بری
و اون وقتایی که هزاران آرزوی دیگه داری شاید یه جا باشه که بتونه گوشه ای از آرزوهات رو
برآورده کنه
|